هنوزم منتظرم یه چیزی بگی به هر بهونه ای بود یه پیامی واست زدم ولی جواب ندادی امیدوارم یه روزی اینجا این پست رو بخونی و هرچی دلت می خواسته بگی ولی نگفتی رو اینجا واسم بگی نظرات این پست رو هم پس از تایید میزارم نشون داده بشه تا خصوصی حرفامون بمونه و به گوش bbc نرسه بعد بهم بگی تو فوضولی!
نزار بیشتر از این منتظر بمونم

نوشته شده توسط یه دوست در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 ساعت 23:41 موضوع | لینک ثابت

به چه مي خندي ؟به مفهوم غم انگيز جدايي؟
به چه چيز؟
به شكست دل من؟يا به پيروزي خويش؟
به چه مي خندي تو ؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد ؟
يا به افسونگري چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد؟
به چه مي خندي تو ؟
به دل ساده ي من مي خندي كه دگر تا به ابد به فكر خود نيست.
خنده دار است بخند....
نوشته شده توسط یه دوست در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 14:19 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
در میان من وتو فاصله هاست... گاه می اندیشم...می توانی تو به لبخندی...این فاصله را برداری !
تو توانایی بخشش داری...دستهای تو توانایی آن را دارد...که مرا زندگانی بخشد...
شور عشق و مستی...
وتو چون مصرع شعری زیبا...سطر برجسته ای از زندگی من هستی...
دفتر عمر مرا...با وجود تو شکوهی دیگر...رونقی دیگر هست...می توانی تو به من ... زندگانی بخشی...یا بگیری از من آنچه را می بخشی...
بی تو من چیستم ؟ابر اندوه...بی تو سرگردان تر از پژواکم
در کوه...گردبادم در دشت...برگ پاییزم
در پنجه باد...بی تو سرگردان تر از
نسیم سحرم..
بی تو ..اشکم...دردم...آهم...
آشیان برده ز یاد...
بی تو خاکستر سردم...خاموش...نتپد دیگر در سینه من دل با شوق...
نه مرا بر لب...بانگ شادی...
بی تو وحشت هر زمان می دردم....بی تواحساس من از زندگی
بی بنیاد...کاستن...کاهیدن...کاهش جانم... کم کم چه کسی خواهد دید ...مردنم را بی تو... بی تو مردم...مردم...
چه کسی باور کرد...جنگل جان مرا...آتش عشق تو خاکستر کرد ؟
تقدیم به عزیزترینم....
نوشته شده توسط یه دوست در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 11:10 موضوع عاشقانه | لینک ثابت

نوشته شده توسط یه دوست در جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 18:45 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است
ساده می افتد
ساده می شکند![]()
ساده می میرد
دل من تنها سخت می گرید ![]()

نوشته شده توسط یه دوست در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 ساعت 22:34 موضوع عاشقانه | لینک ثابت

خـــــدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون
شایــــد دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون
میــسپارمش بهت میرم تموم تار و پودمو
یه وقت نیای برنجونیش کسل کنی وجودمو
خــــدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو
کسی نیاد تو زندگیش بشین زیر سایشو بهش بگه دوستش دارم
خیلی بد زمونمون خـــدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون
.............
فـــردا قراره منو تو از هم دیگه جدا بشیم
فـــردا فـراره همدم گریه بی صدا بشیم
تو کوچه های بی کسی نیستی وپرسه میزنم
آی آدما نگاه کنید غریب شهرتون منم
یادش بخیر منو تو یه قلب پاک و بی غرور
حالا چی شد عوض شدی دلت کجاست سنگ صبور
من تو رو عاشق میکنم هر جور شده حتی به زور
کی میخواد فــردا تو رو از من بگیره
کاش خونش ویرونه شه آتیش بگیره
ما باید فــردا رو از دنیا بگیریم ما اگه از هم جـدا بشیم میمیریم
ما باید قدر این روزا رو بدونیم وای اگه فــردا بیاد تنها میمونیم
خــــدا شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی
نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم
راستی یادم نره بهت بگم عزیزترینمم اونه
خودم مهم نیست اما اون نذاری تنها بمونه
بمیرم واسه حق حقش گریه چقدر بهش میاد
وقتی که حرسش میگیره میگه از من بدش میاد
اما وقتی آروم میشه میبینه من بغضم گرفت
همین دیونه بازیاش از اول چشمامو گرفت
حالا که دیگه مجبوریم با هم دیگه وداع کنیم
بیا به یاد اون روزا همدیگرو دعا کنیم
یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشیم
ای وای داره فــردا میاد باید دست به دعا بشیم
با قلب پاکت از خــــــدا بخواه منو صبرم بده
هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده
کی میخواد فــردا تو رو از من بگیره
کاش خونش ویرونه شه آتیش بگیره
عزیزم یادت نره دنیا دو روزه نمیخوام فــردا دلت واسم بسوزه
نوشته شده توسط یه دوست در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 23:46 موضوع | لینک ثابت
خداحافظ

خدا حافظ ديگه رفتم پايان ثانيه منم
هر جا يه ساعت ببينم عقربه هاشو مي شكنم
حتي نشد واسه يه بار من بدي هات و خوب كنم
خورشيد كشدم تا ديگه خودم به جات غروب كنم


نوشته شده توسط یه دوست در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 12:43 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
درباره وبلاگ

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم وز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم
ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی ای نگاهت باده ای در جام مینایی آه ای شهزاده ی محبوب رویایی نیمه شب ها خواب می دیدم که می آیی
آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست من دگر به پایان راه نیندیشم
هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تورا هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
فهرست اصلی